تبليغاتX
زخمه های بیخودی

قالب پرشین بلاگ


زخمه های بیخودی
قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود...

 دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
 یرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:34 ] [ یسنا فاضلی ]

این هم یک غزل زیبا از شاعر گرامی مهزاد متقی به مناسبت این ماه عزیز



 

 

دل به چشمان ِ غم انگیز تو ایمان دارد

داغ ِ تو در دل ِ ما، مانده و جریان دارد


زخمی ِ خنجر خونی شدن از ما که گذشت ...

زنده مرگ است که صد قافله مهمان دارد


باد پیراهنی از عطر ِ تو بر تن دارد

آسمان دل ِ ما چشم به باران دارد


پر و بالی ست پر از زخم ِ رسیدن تا تو

قلّه ی ِ قاف تو سیمرغ فراوان دارد


نام ِ تو خون شده و در رگ ما می جوشد

عشق صد بار اگر کشته شود جان دارد


 منبع : http://mahzaad.blogfa.com/
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 9:30 ] [ یسنا فاضلی ]

با چشمهایت عالمی را خواب کردی

کاری که هر شب می کند مهتاب کردی

 

قطعاً شهادت برتر از دنیاست وقتی

یک شب پلنگی را چنین بیتاب کردی

 

از من بگیر این زندگی را راحتم کن

حالا که راحت عالمی را خواب کردی

 

در استوایت سوختن حتمی است وقتی

یخهای قطبی را تماماً آب کردی

 

گیرم به آرامش رسیدی  بعد مرگم

یک روز اگر عکس مرا هم قاب کردی-

 

یک لحظه در من خیره شو ای ماه کامل

کاری که هر شب با همان مرداب کردی...

 

..................یسنا فاضلی..................

(تپه های شنی روان ۱۰ کیلومتری ورزنه اصفهان)

[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 0:15 ] [ یسنا فاضلی ]

گذشتی از کنارم بی تفاوت

خدایا این فلانی بود رد شد ؟

تو را دیدم کنار یک غریبه

و دیشب حال من بد جور بد شد...

 

همان لبخند تکراری همان شوق

درون عمق چشمت برق می زد

تو را دیدم کنار آن غریبه

همان مردی که قبلاً فرق می زد

 

کجای قصه خوابیدی که امشب

تو را دیدم بروی تخت هستی ؟

درون یک لباس از جنس توری

تو با مرد خودت خوشبخت هستی

 

نمی دانم که تقصیر خدا بود؟

که اینگونه مرا از یاد بُردی

قسم خوردم به جانت گریه کردم

تو هم راحت نشستی قهوه خوردی

 

و یادم هست آنشب را که با تو

نوشتم خواهشن برگرد بانو

ولیکن بی تو کاغذ بود و خودکار

مرا درگیر شعرت کرد بانو

 

نوشتم خواهشن برگرد بانو

بیا بال و پر پرواز من باش

در این دنیای اینک رو به اتمام

بیا دنیای من آغاز من باش

 

ولی هر گز کنارم برنگشتی

زمان یاد مرا از یادها بُرد

زمین جا خورد و دنیا زیر و رو شد

شبی تنها و بی کس شاعرت مُرد

 

ولیکن برنگشتی در نهایت

تو را دیدم که می گفتی به آن مرد

که آن معشوقه ، بیمار روانی

شبی

 با تیغ تیزی

 خودکشی کرد...!

 

..........یسنا فاضلی...........

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 16:40 ] [ یسنا فاضلی ]
با صورتی سیاه و دوتا چشمِ سر سری

ابروی دست نخورده ی دورانِ دختری

 

موهای تاب داده که هرگز اتو نشد

لب های زخم خورده ی شیرینِ شکّری

 

اندام سرخ و سبزه و نازکتر از گلت

گیلاس های کوچک لرزانِ دلبری

 

با قرصِ ماهِ کاملِ نورانیت مرا

هر شب به میهمانی خورشید می بری

 

زل میزنم به تو...وَه...چه زیباست واقعاً

تصویر آبشارِ تو از پشت روسری.!

 

"من شهری از تطاولِ چنگیز ها خراب"

شهری خرابِ حمله ی اقوامِ بربری

 

اما به چینِ زلفِ تو صد سرزمینِ چین

اما تو اصفهانِ هنرهایِ برتری

 

ای سیبِ نارسیده ی شیرین تر از عسل

بانوی هفت شهر غزلهای آذری

 

از خانه خواهشن نرو بیرون بمان که من

می ترسم از نگاه مردُمِ با چشمِ خواهری..!

 

............ یسنا فاضلی ..............

 

 

 

[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 0:15 ] [ یسنا فاضلی ]
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. "جورج برنارد شاو"


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(
مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....


مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"
آلبرت انیشتین"

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.
چارلز استیون هامبی

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد. / الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.جی.‌ام. بری


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
محمود حسابی 

  
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی


[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 10:1 ] [ یسنا فاضلی ]
چندی پیش به  یک همایش شعر خوانی در فرهنگسرای اشراق تهران دعوت شدم..این همایش که با همت بلند بر و بچه های آوای دل برگزار میشد تاثیر خیلی خوبی بر من داشت ...دوستان جدیدی رو اونجا ملاقات کردم و شعرای زیبایی رو شنیدم که تا مدتها فراموش نخواهم کرد...از جمله شاعران خوبی که اونجا کشف کردم آقای حمید چشم آور اهل کرج بود که با خوندن یه چهار پاره ی زیبا توجه من رو به خود جلب کرد بعد از اون همایش و در تاثیر اون چهار پاره زیبا من هم یک چهار پاره رو بر همون وزن و با الهام از شعر آقای چشم آور سرودم که فکر کنم بدکی از آب در نیومد....خوشحال میشم نظر شما رو هم در مورد این شعر بدونم....

وبلاگ آقای چشم آور..http://eros-ch.blogfa.com/

و این هم شعر خودم با کسب اجازه از آقای حمید چشم آور عزیز

 

تیغ تیزی بروی شارگ من

میکشم تا ابد خداحافظ

لا اقل لحظه ای بیا و بگو

مرد من، ای جسد، خدا حافظ

 

توی کابوس های هر شب من

با تو مردی غریبه می رقصد

دست او روی شانه های تو است

روبرویش تویی که می خندد

 

گرچه از التماس بیزارم

پیش پایت مگر نیفتادم؟

مگر آنشب غرور من نشکست

قاتل فیلم های مستندم؟

 

مثل ماهی قرمزی کوچک

دل به دریای کوچکت بستم

تنگ ماهی شکست افتادم-

- تنگ ماهی شکست نشکستم

 

شیشه بودم به آهنم بستی

هی غرورم شکست نشکستی

همچنان فکر ماندنت ماندم

همچنان فکر رفتنت هستی

 

غرق دنیای هرزه گرد خودت

توی کابوس عشق و نفرت و درد

آمدم تا بگویمت که بمان

رفتنت با دلم چه ها که نکرد

 

روز آخر، تماس آخر من

ایستاده ام کنار یک دیوار

دود کردم تو را، تمام تو را

عصر یکشنبه...آخرین سیگار

 

تیغ تیزی بروی شارگ من

میکشم این "تراژدیّ " تو بود

قاتل قصّه نامشخص بود

کهنه شد این قضیّه خیلی زود...

 

...توی آشپزخانه یک نفر مرده

من دچار جنون شدم یا تو؟

توی کافه نشسته ای و کسی

گفت قهوه می خوری یا اسپرسو؟...

 

...........یسنا فاضلی...........

 

 

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 15:37 ] [ یسنا فاضلی ]
سینوس قشنگی است که در لحظه ی خندیدن تو

وجد آمده حتی به خدا ، خدا هم از دیدن تو

کافیست مرا شبی کنارت بپذیر...

ای وای اگر دست من و دکمه ی پیراهن تو..!

-----------------------------------------

تاریخ جهان قصه ی تکرار من است

یعقوب هنوز مست همان پیرهن است

موجود عجیبی که خدا خلق نکرد

در جنگل انسان نی خود رویه "زن" است..!

 

...........یسنا فاضلی..........

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 14:23 ] [ یسنا فاضلی ]
در آب دلم شعله ی نورت نشکست

ماهی شدم و تنگ بلورت نشکست

از گریه به دریاچه ی شوری زده ام

یک لحظه ولی تو هم غرورت نشکست

------------------------------------------------

عاشق شدم و بوی جنون را نشنیدید

یک تکه از این قلب مرا هم نخریدید

در قتل دلم قاضی پرونده نوشت

قطعاً تو و امثال شما متهمانید...

 

        .....یسنا فاضلی.....

[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 14:23 ] [ یسنا فاضلی ]

 

شبیه خط موازی  شبیه ِ یک تکرار

شدم درست شبیه دو نقطه ی بُردار

که a همیشه شروع  من است و b  پایان

و b  تویی که مرا ختم کرده ای n بار

دوباره شب و دوباری که دفترم خط خورد

و واژه واژه ی شعری که روی سر آوار ــ

شد از بس این همه شب چشم روی هم نگذاش ــ

تِه، مات ِ ساعت ِ این عمر مانده ام بیدار

دوباره شب شد و من در خیال تو غرقم

و تو که در بغلم مثل هر شبی انگار

دوباره فکر من اینکه  چه می کنی حالا ؟

که یا مداد گرفتی به دست یا سیگار

و دود می کنی امشب گذشته را در خود؟

شبانه یاد ِ مرا می بَری به چوبه ی دار؟!!!

نه ! گفته ای که به دورم همیشه می چرخی

به روی نقطه ی نامم شبیه یک پرگار

.

تو ای خیـــــال ِ نجیبانه زل زده در من !

بیا و دست از این خیره  خیره سر بردار

بیا و یا که رهایم کن از خودت،  از درد

ویا درون خودم عشق را نکن انکار  !

بیا بگو که تو آدم نمی شوی هرگز!!

بیا نگو که به عشقت نمی رسی اینبار

.

دوباره لای ورقــهای گیج منگم کرد

خیال خطّ موازینه ی  ِ تو تا  ـــ دیدار...

(شاعر : صبا آقاجانی) 

------------------------------------------------

 

روزگارم شبیه شهرم شد

مثل باران تند و یکریزش

مثل بغضی همیشگی، مانده ـــ

در گلو حرفهای سر ریزش

حال و روزت شبیه تهران است

مثل سرمای سخت پاییزش

مثل چتری که وانشد هرگز

زیر سم قطره های ناچیزش

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"


در من انگار یک نفر جغد است

یک نفر با دو چشم نابینا

پا به پا هی قدم قدم می زد

در خیابان خلوت تن تا ــ

چند ساعت دقیق تا امروز

یک نفر مثل من کمی تنها

دردهایم شبیه خودکارند

خط خطی کرده اند عمرم را

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"


طعم شب گریه های شورم که

طعم لب بوسه های پنهانیست

چِقَدَر این گناه شیرین است

چه کسی گفته عشق شیطانیست؟

زل نزن هی درون چشمانم

از همین چین که روی پیشانیست

حال و روزم قشنگ معلوم است

مثل چشمان رشت بارانیست

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"


روی دور ِ تسلسلم انگار

حرفهایم همیشه تکراری

خنده ام را دوباره گم کردم

توی نت های کوچه بازاری

می نشینم کنار تو هرشب

تا بگویی که دوستم داری

گریه کردم که باورت باشم

تو به این چشمها بدهکاری

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"


از خودم ، از کنار شهرم باز

ناگزیرانه رد شدم یعنی

تا ابد بین من ، سحر ، بابا

هی غریبانه سد شدم یعنی ــ

به کرج دل سپردم و اینجا

عاشقی را بلد شدم یعنی ــ

سهمم از زندگی همین بوده

اینکه امروز بد شدم یعنی ـــ

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"


رو

  به

 رو

  روزهای در ابهام

پشت سر خاطرات تلخ و تار

پشت سر آبروست میریزد

روبه رو تهمت است 

     و

        هی

      اصــــــــرار

خسته ام گیج مانده ام در خود

رخت شستند در دلم انگار

هیــــــــــــچ کس !!! جدی ام نمی گیرد

تف به این روزگار لا کردار

"هیچ کس جدی ام نمی گیرد !"

 

(شاعر  : صبا آقاجانی)

منبع....... http://teflakdeleman.blogfa.com/

[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 8:41 ] [ یسنا فاضلی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نامه ای در جیبم
و گلی در مشتم
پنهانست
قصه ای دارم با
نی لبکی
سر کوهی
گر نیست
ته چاهی بدهید
تا برای دل خود بنوازم
عشق
جایش
تنگ است
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت